English    Türkçe    فارسی   

6
4028-4052

  • ور بگفتی که سقا آورد آب  ** ور بگفتی که بر آمد آفتاب 
  • ور بگفتی دوش دیگی پخته‌اند  ** یا حوایج از پزش یک لخته‌اند 
  • ور بگفتی هست نانها بی‌نمک  ** ور بگفتی عکس می‌گردد فلک  4030
  • ور بگفتی که به درد آمد سرم  ** ور بگفتی درد سر شد خوشترم 
  • گر ستودی اعتناق او بدی  ** ور نکوهیدی فراق او بدی 
  • صد هزاران نام گر بر هم زدی  ** قصد او و خواه او یوسف بدی 
  • گرسنه بودی چو گفتی نام او  ** می‌شدی او سیر و مست جام او 
  • تشنگیش از نام او ساکن شدی  ** نام یوسف شربت باطن شدی  4035
  • ور بدی دردیش زان نام بلند  ** درد او در حال گشتی سودمند 
  • وقت سرما بودی او را پوستین  ** این کند در عشق نام دوست این 
  • عام می‌خوانند هر دم نام پاک  ** این عمل نکند چو نبود عشقناک 
  • آنچ عیسی کرده بود از نام هو  ** می‌شدی پیدا ورا از نام او 
  • چونک با حق متصل گردید جان  ** ذکر آن اینست و ذکر اینست آن  4040
  • خالی از خود بود و پر از عشق دوست  ** پس ز کوزه آن تلابد که دروست 
  • خنده بوی زعفران وصل داد  ** گریه بوهای پیاز آن بعاد 
  • هر یکی را هست در دل صد مراد  ** این نباشد مذهب عشق و وداد 
  • یار آمد عشق را روز آفتاب  ** آفتاب آن روی را هم‌چون نقاب 
  • آنک نشناسد نقاب از روی یار  ** عابد الشمس است دست از وی بدار  4045
  • روز او و روزی عاشق هم او  ** دل همو دلسوزی عاشق هم او 
  • ماهیان را نقد شد از عین آب  ** نان و آب و جامه و دارو و خواب 
  • هم‌چو طفلست او ز پستان شیرگیر  ** او نداند در دو عالم غیر شیر 
  • طفل داند هم نداند شیر را  ** راه نبود این طرف تدبیر را 
  • گیج کرد این گردنامه روح را  ** تا بیابد فاتح و مفتوح را  4050
  • گیج نبود در روش بلک اندرو  ** حاملش دریا بود نه سیل و جو 
  • چون بیابد او که یابد گم شود  ** هم‌چو سیلی غرقه‌ی قلزم شود