English    Türkçe    فارسی   

6
4089-4113

  • تا بیاید زاغ غافل سوی آن  ** پای او گیرد به مکر آن مکردان 
  • صدهزاران مکر در حیوان چو هست  ** چون بود مکر بشر کو مهترست  4090
  • مصحفی در کف چو زین‌العابدین  ** خنجری پر قهر اندر آستین 
  • گویدت خندان کای مولای من  ** در دل او بابلی پر سحر و فن 
  • زهر قاتل صورتش شهدست و شیر  ** هین مرو بی‌صحبت پیر خبیر 
  • جمله لذات هوا مکرست و زرق  ** سوز و تاریکیست گرد نور برق 
  • برق نور کوته و کذب و مجاز  ** گرد او ظلمات و راه تو دراز  4095
  • نه به نورش نامه توانی خواندن  ** نه به منزل اسپ دانی راندن 
  • لیک جرم آنک باشی رهن برق  ** از تو رو اندر کشد انوار شرق 
  • می‌کشاند مکر برقت بی‌دلیل  ** در مفازه‌ی مظلمی شب میل میل 
  • بر که افتی گاه و در جوی اوفتی  ** گه بدین سو گه بدان سوی اوفتی 
  • خود نبینی تو دلیل ای جاه‌جو  ** ور ببینی رو بگردانی ازو  4100
  • که سفر کردم درین ره شصت میل  ** مر مرا گمراه گوید این دلیل 
  • گر نهم من گوش سوی این شگفت  ** ز امر او راهم ز سر باید گرفت 
  • من درین ره عمر خود کردم گرو  ** هرچه بادا باد ای خواجه برو 
  • راه کردی لیک در ظن چو برق  ** عشر آن ره کن پی وحی چو شرق 
  • ظن لایغنی من الحق خوانده‌ای  ** وز چنان برقی ز شرقی مانده‌ای  4105
  • هی در آ در کشتی ما ای نژند  ** یا تو آن کشتی برین کشتی ببند 
  • گوید او چون ترک گیرم گیر و دار  ** چون روم من در طفیلت کوروار 
  • کور با رهبر به از تنها یقین  ** زان یکی ننگست و صد ننگست ازین 
  • می‌گریزی از پشه در کزدمی  ** می‌گریزی در یمی تو از نمی 
  • می‌گریزی از جفاهای پدر  ** در میان لوطیان و شور و شر  4110
  • می‌گریزی هم‌چو یوسف ز اندهی  ** تا ز نرتع نلعب افتی در چهی 
  • در چه افتی زین تفرج هم‌چو او  ** مر ترا لیک آن عنایت یار کو 
  • گر نبودی آن به دستوری پدر  ** برنیاوردی ز چه تا حشر سر