English    Türkçe    فارسی   

6
4846-4870

  • لطف‌های شه که ذکر آن گذشت  ** از تجبر بر دلش پوشیده گشت 
  • هم‌چنان نمرود آن الطاف را  ** زیر پا بنهاد از جهل و عمی 
  • این زمان کافر شد و ره می‌زند  ** کبر و دعوی خدایی می‌کند 
  • رفته سوی آسمان با جلال  ** با سه کرکس تا کند با من قتال 
  • صد هزاران طفل بی‌تلویم را  ** کشته تا یابد وی ابراهیم را  4850
  • که منجم گفته کاندر حکم سال  ** زاد خواهد دشمنی بهر قتال 
  • هین بکن در دفع آن خصم احتیاط  ** هر که می‌زایید می‌کشت از خباط 
  • کوری او رست طفل وحی کش  ** ماند خون‌های دگر در گردنش 
  • از پدر یابید آن ملک ای عجب  ** تا غرورش داد ظلمات نسب 
  • دیگران را گر ام و اب شد حجاب  ** او ز ما یابید گوهرها به جیب  4855
  • گرگ درنده‌ست نفس بد یقین  ** چه بهانه می‌نهی بر هر قرین 
  • در ضلالت هست صد کل را کله  ** نفس زشت کفرناک پر سفه 
  • زین سبب می‌گویم این بنده‌ی فقیر  ** سلسله از گردن سگ برمگیر 
  • گر معلم گشت این سگ هم سگست  ** باش ذلت نفسه کو بدرگست 
  • فرض می‌آری به جا گر طایفی  ** بر سهیلی چون ادیم طایفی  4860
  • تا سهیلت وا خرد از شر پوست  ** تا شوی چون موزه‌ای هم‌پای دوست 
  • جمله قرآن شرح خبث نفس‌هاست  ** بنگر اندر مصحف آن چشمت کجاست 
  • ذکر نفس عادیان کالت بیافت  ** در قتال انبیا مو می‌شکافت 
  • قرن قرن از شوم نفس بی‌ادب  ** ناگهان اندر جهان می‌زد لهب 
  • رجوع کردن بدان قصه کی شاه‌زاده بدان طغیان زخم خورد از خاطر شاه پیش از استکمال فضایل دیگر از دنیا برفت 
  • قصه کوته کن که رای نفس کور  ** برد او را بعد سالی سوی گور  4865
  • شاه چون از محو شد سوی وجود  ** چشم مریخیش آن خون کرده بود 
  • چون به ترکش بنگرید آن بی‌نظیر  ** دید کم از ترکشش یک چوبه تیر 
  • گفت کو آن تیر و از حق باز جست  ** گفت که اندر حلق او کز تیر تست 
  • عفو کرد آن شاه دریادل ولی  ** آمده بد تیر اه بر مقتلی 
  • کشته شد در نوحه‌ی او می‌گریست  ** اوست جمله هم کشنده و هم ولیست  4870