English    Türkçe    فارسی   

6
4857-4881

  • در ضلالت هست صد کل را کله  ** نفس زشت کفرناک پر سفه 
  • زین سبب می‌گویم این بنده‌ی فقیر  ** سلسله از گردن سگ برمگیر 
  • گر معلم گشت این سگ هم سگست  ** باش ذلت نفسه کو بدرگست 
  • فرض می‌آری به جا گر طایفی  ** بر سهیلی چون ادیم طایفی  4860
  • تا سهیلت وا خرد از شر پوست  ** تا شوی چون موزه‌ای هم‌پای دوست 
  • جمله قرآن شرح خبث نفس‌هاست  ** بنگر اندر مصحف آن چشمت کجاست 
  • ذکر نفس عادیان کالت بیافت  ** در قتال انبیا مو می‌شکافت 
  • قرن قرن از شوم نفس بی‌ادب  ** ناگهان اندر جهان می‌زد لهب 
  • رجوع کردن بدان قصه کی شاه‌زاده بدان طغیان زخم خورد از خاطر شاه پیش از استکمال فضایل دیگر از دنیا برفت 
  • قصه کوته کن که رای نفس کور  ** برد او را بعد سالی سوی گور  4865
  • شاه چون از محو شد سوی وجود  ** چشم مریخیش آن خون کرده بود 
  • چون به ترکش بنگرید آن بی‌نظیر  ** دید کم از ترکشش یک چوبه تیر 
  • گفت کو آن تیر و از حق باز جست  ** گفت که اندر حلق او کز تیر تست 
  • عفو کرد آن شاه دریادل ولی  ** آمده بد تیر اه بر مقتلی 
  • کشته شد در نوحه‌ی او می‌گریست  ** اوست جمله هم کشنده و هم ولیست  4870
  • ور نباشد هر دو او پس کل نیست  ** هم کشنده‌ی خلق و هم ماتم‌کنیست 
  • شکر می‌کرد آن شهید زردخد  ** کان بزد بر جسم و بر معنی نزد 
  • جسم ظاهر عاقبت خود رفتنیست  ** تا ابد معنی بخواهد شاد زیست 
  • آن عتاب ار رفت هم بر پوست رفت  ** دوست بی‌آزار سوی دوست رفت 
  • گرچه او فتراک شاهنشه گرفت  ** آخر از عین الکمال او ره گرفت  4875
  • و آن سوم کاهل‌ترین هر سه بود  ** صورت و معنی به کلی او ربود 
  • وصیت کردن آن شخص کی بعد از من او برد مال مرا از سه فرزند من کی کاهل‌ترست 
  • آن یکی شخص به وقت مرگ خویش  ** گفت بود اندر وصیت پیش‌پیش 
  • سه پسر بودش چو سه سرو روان  ** وقف ایشان کرده او جان و روان 
  • گفت هرچه در کفم کاله و زرست  ** او برد زین هر سه کو کاهل‌ترست 
  • گفت با قاضی و پس اندرز کرد  ** بعد از آن جام شراب مرگ خورد  4880
  • گفته فرزندان به قاضی کای کریم  ** نگذریم از حکم او ما سه یتیم